نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٦

 

 

زیبای من چیه بگم عاشقتم باورت میشه؟
تو که خیلی بهتر از ما این چیزا سرت می شه

چشمای ناز تو که وا میشه ، آفتاب می زنه

تازه وقتی تو بگی صورتشو آب می زنه

من بگم دوست دارم با چه رقم یا عددی

تو که بینهایتو قشنگ تر از من بلدی

مژه هات شعر بلند ناتمومه به خدا

عاشق کسی شدن جز تو حرومه به خدا

با غمت هزار تا خنجر تو دلم فرو می ره

ماه اگه برق چشاتو ببینه از رو می ره

زیبا چشم تو اگه با رؤیاهام قهر کنه

آسمون دلش می خواد شهر و پر از ابر کنه

چه قدر اسمتو نوشتم روی هر صخره و سنگ

چه قدر کشته منو اون دو تا چشمای قشنگ

گفتی فاصلس میون من و رؤیاهام با تو

باشه اما نمی دم هرگز به هیچکسی جاتو

زیبا وقتی که خونت پیش مدیترانه بود

دل من واسه سفر منتظر بهانه بود

زیبا اسمت که میاد بدجوری دیوونه می شم

ولی گفتی قصه شو که نمیشه بیای پیشم

زیبا تو فرشته ای ، اهل یه جایی تو بهشت

نمی شه هم عاشق تو بود و هم واست نوشت

از حسودیم نمیشه بسپرمت دست خدا

جام چه قدر مشخصه ، تو نقشه ی دیوونه ها

زیبا آتیش می زنه دل منو اخمای تو

نکنه اضافه شن با عشق من زخمای تو

زیبا ناز کن که چشات ، ناز خریدنی داره

اون چشات کلی ستاره های چیدنی داره

مال هیچ کسی نشو چون اینجاها فرشته نیس

عشقا و عاشقیا تلخه مث گذشته نیس

گفتی فاصله س میون فکرمو ، حقیقت

کاشکی داشتم یه ذره فقط یه کم لیاقتت

تشنه بودم واسه ی شنیدن یه دنیا حرف

تو یه کم گفتی و بعدش دوباره سکوت و برف

جای برفا روی کاغذ می شه نقطه چین گذاشت

حرف تو بشه باید این قلمو زمین گذاشت

عمریه موندم توی مصراع اول چشات

فقط این فعلو بلد شدم که می میرم برات

اگه بین همه تو دنیای ما جنگ بشه

عشق من محاله به چشم تو کمرنگ بشه

اگه باورت نشد بذار زمان نشون می ده

جواب سوالای سختو همیشه اون می ده

تو دوسم نداشته باش ، بازم قشنگه عالمت

زیبا کاری اگه کردم و تو رنجیدی ببخش

دنیا باید بدونن فرشته ای ، پس بدرخش
  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٦

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٦

 

چه عزیز قصه تو تن زدن به شب و کوچه

همه دارو ندارم بی تو هیچ و پوچ

تو همه کار و کس این عاشق بی سرزمینی

ارزوم اینه که یک بار پای گریه هام بشینی

عادت شده که پیشت باشم منو نبینی

من ببارم چیکه چیکه تو یدونشم نچینی

یه باری حتی دروغی سر به خوابم بکشی تو

پا به تنهاییم بذاری ماه قصه هام بشی تو

گریه های این غریبه عادت شده میدونم

اما من نمیشه حتی بی تو یک نفس بمونم

نمیشه تو هیچ غروبی من به یادت ننیشینم

حتی یه شبم نمیشه خواب چشماتونببینم

خوب و بد هر جوری باشی عاشق خواستنیاتم

عاشقم عاشق اشکات گم و گیج خنده هاتم

....دوستت دارم....

تو همه کارو کس این عاشق بی سرزمینی

مهربونی اگه حتی پای گریه هام نشینی

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٦

 

SDFSDFتو رو به قیمت جون به همین یه لقمه نونSDFSDF

SDFSDFتو رو به ماه اسمون به عاشقای بی نشونSDFSDF

SDFSDFتو رو به حرمت چشات به همه مقدساتSDFSDF

SDFSDFتو رو به خود خدا به هق هق شبونه هاتSDFSDF

SDFSDFقسمت میدم قسمت میدم قسمت میدمSDFSDF

SDFSDFقسمت میدم از عشقم نگذری SDFSDF

SDFSDFقسمت میدم که از اینجا نریSDFSDF

قسمت میدم قسمت میدمSDFSDF

SDFSDFتو اگه بخوای فقط با یک نگاهSDFSDF

SDFSDFمن برات خورشیدو اتیش میزنمSDFSDF

SDFSDFیه روزی دلم اگه تو رو نخواد اونو از توی سینه میکنم

SDFSDFتو رو به خود خوا به توم این شباSDFSDF

SDFSDFتو رو جون رازقی به نماز عاشقیSDFSDF

SDFSDFSDFSDFقسمت میدمSDFSDFSDFSDF

SDFSDFقسمت میدم که عشقم نگذریSDFSDF

SDFSDFقسمت میدم که از اینجا نریSDFSDF

SDFSDFSDFSDFقسمت میدم SDFSDFSDFSDF

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٦

 

سرتو بزار رو شونم می خوام لالایی بخونم

وای چه احساس قشنگی من برای تو می خونم

خیره شو باز توی چشمام دست تو بزار تو دستام

اینجا انگار خیلی سرده گرمی دستاتو می خواد

خنده کن اول راهیم من و تو رفیق راهیم

به تو عادت کردم انگار من و تو بی سرپناهیم

تکیه کن به پای خستم می بینی هنوز نشستم

باورم کن ای عزیزم من همیشه با تو هستم

تو همیشه یار من باش تو همیشه مال من باش

تا بریزم زیر پاهات جونمو تو یار من باش

می میرم اگه یه روزی اشک چشماتو ببینم

حیفه مروارید چشمات بریزن از ماه پلکات

وای چه این روزا قشنگه روزگار پر آب و رنگه

اگه یک لحظه نباشی دل من آخ تنگه تنگه

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٦

 

به خاطر چشمان زیبای تو بود


که چشمانم، جسارت دیدن چشم کسی را نداشت


به خاطر روی زیبای تو بود 


که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند


به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود


که دست هیچ کس را در هم نفشردم


به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود 


که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم


به خاطر دل پاک تو بود


که پاکی باران را درک نکردم


به خاطر عشق بی ریای تو بود


که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم


به خاطر صدای دلنشین تو بود


که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست


و به خاطر خود تو بود


که خودم را فراموش کردم


ودر دریای عشقت غوطه ور ساختم


اری به خاطر تو ای نازنین


فقط به خاطر تو

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ خرداد ،۱۳۸٦

 

انقدر دوست دارم بشنوی خندت میگیره

تو نگاه میکنی و دلم تو چشمات میمیره

انقدر دوست دارم دیوونه بازی میکنم

کلکم شاکی نشو من تو رو راضی میکنم

قیمت چشمای تو قلب منه اندازه نیست

واسه دوست داشتن تو نیازی به اجازه نیست

انقدر دوست دارم حوصله تو سر میبرم

یه روزی نیاد بگی دیگه تو رو دوست ندارم

ساعت دیدن تو صدای من در نمیاد

اره تقصیر منه دوست دارم خیلی زیاد

انقدر دوست دارم شماره ها خسته میشن

تا نهایت میرن و با چشم تو بسته میشن
عزیزم دوست دارم

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ خرداد ،۱۳۸٦

 

شبي در شب ترين شبها، تو ماهم مي شوي آيا؟

تو تسليم تماشاي نگاهم مي شوي آيا؟

شبيه يك پرنده، خيس از باران كه مي آيم؟

تو با دستان پر مهرت، پناهم مي شوي آيا؟

پس از طي كردن فرسنگها راهي كه مي داني

كنار خستگيها، تكيه گاهم مي شوي آيا؟

شناكردن ميان خاك را بد من بلد هستم

تو اقيانوس موج آماج را هم مي شوي آيا؟

نگاه ناشيانه من به هستي داشتم عمري

تو تصحيح تمام اشتباهاتم مي شوي آيا ؟

ا گر بي روز و بي تقويم ماندم من

به و صل فصلهايت، سال و ماهم مي شوي آيا؟

براي دوستم داري گواهت بوده ام عمري

براي دوستت دارم گواهم مي شوي آيا؟

شب افسانه اي با تو طلوع تازه اي دارد

تو در صبح اساطيري پگا هم مي شوي آيا؟

صبور و ساده اي اما ،عميق و ژرف،عشق من

براي حرف نجوا، نعره چاهم مي شوي آيا؟

پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردي نگاهم را

به پاس اشكهايم عذر خواهم مي شوي آيا؟

تو شيرين تر از آن هستي كه شادابيت كم گردد

و از خود تلخ مي پرسم تباهم مي شوي آيا؟!!!

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ خرداد ،۱۳۸٦

 

ای کسی که از نگاهت میمیرم

ای کسی که با تو اروم میگیرم

من رو با وجودت ارامش بده

قلبتو با قلب من سازش بده

نذار تا بی تو دلم تنها بمونه

چیزی جز یادت برام باقی نمونه

با حضورت اسمونمو ابی کن

هوا رو با اون نگات افتابی کن

ای عزیزم

بهترینم

با تو من عاشقترینم

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ خرداد ،۱۳۸٦

 

تقدیم به کسی که دیوانه وار دوستش میدارم

اگه تو مال من بودی ماه از چشات طلوع می کرد
پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع می کرد

اگه تو مال من بودی کلاغ به خونش می رسید

مجنون به داد اون دل زرد و دیوونش می رسید

اگه تو مال من بودی همه خبردار می شدن

ترانه های عاشقی رو سرم آوار می شدن

اگه تو مال من بودی قدم رو پاییز میزدیم

پاییز می فهمید که ماها زبونشو خوب بلدیم

اگه تو مال من بودی انقد غریب نمی شدم

من چی می خواستم از خدا دیگه اگه پیشت بودم

اگه تو مال من بودی دور خوشی نرده نبود

دل من اون آواره ای که شبا می گرده نبود

اگه تو مال من بودی چشام به چشمات شک نداشت

تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترک نداشت

اگه تو مال من بودی جهنمم بهشت می شد

قصه ی عشق ما دو تا ، عبرت سرنوشت می شد

اگه تو مال من بودی می بردمت یه جای دور

یه جا که تو دیده نشی نباشه حتی کمی نور

اگه تو مال من بودی ،‌ می ذاشتمت روی چشام

بارون می خواستی می بارید ، ابر سفید گریه هام

اگه تو مال من بودی برگا تو پاییز نمی ریخت

شمعی که پروانه داره ، اشک غم انگیز نمی ریخت

اگه تو مال من بودی قفس دیگه اسیر نداشت

آدما دارا می شدن ، دنیا دیگه فقیر نداشت

اگه تو مال من بودی خیال نمی کنم باشی

پس می رم و می کشمت پیش خودم تو نقاشی

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ خرداد ،۱۳۸٦

 

 

 

از زمانی که گذشت  انتظار وفا نداشته باش

 

فصلها بی وفا هستند , سالها بی وفا هستند

 

چشم انتظار  و امیدی نداشته باش

 

از دوست داشتن...........از عشق............

 

زبان هایی  که ((دوستت دارم )) را می گویند

 

بی وفا هستند

 

روزی می آید  , که در قلبت

 

گل ها پژمرده می شوند

 

تمام حقایق با دروغ ها پیوند می خورد

 

عاشقان  , بیهوده منتظر رفتگان هستند

 

مسافران بی وفا هستند   جاده ها بی وفا هستند

 

دنیایی را تصور کن  , خالی از وفا

 

دوستانی که عمرت را به پایشان ریخته ای

 

بی وفا هستند

 

زندگی را تصور کن  , خالی از عشق

 

کسانی که جانت را به آنها بخشیده ای

 

بی وفا هستند

 

روزی می آید ,  که در قلبت

 

گل ها پژمرده می شوند

 

تمام حقایق با دروغ ها پیوند می خورد

 

عاشقان ,  بیهوده منتظر رفتگان هستند

 

مسافران بی وفا هستند       جاده ها بی وفا هستند.....

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ خرداد ،۱۳۸٦

 

خداحافظ تا همیشه

غروب شد

خورشید رفت

آفتابگردان به دنبال خورشید آسمان را جستجو کرد

ناگهان ستاره ای چشمک زد

آفتابگردان سرش را پایین انداخت

گلها هیچوقت خیانت نمیکنند

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ خرداد ،۱۳۸٦

 

دلم گرفته

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ خرداد ،۱۳۸٦

 

آی که چقدر تو رو دوست دارم و
میمیرم واسه تو، تو همیشه تو قلبمی
میمیرم واسه ی چشمهای قشنگت
بگو، بگو، بگو دوسم داری
دیگه نگو نمیای که میمیرم
وقتی که نیستی بهونه میگیرم
بازی نکن با دلم که میمیره
بیا که دلم پیش قلب تو گیره
نکنه که دیوونه شی به عشق من شک کنی
نکنه بی وفا شی بخوای منو ترک کنی
نکنه می خوای بری بازم می خوای بد بشی
شاید واست آتیش شدم می خوای ازم رد بشی

تو رو خدا وقتی میام نگو دیگه دیره
نگو که دلت یه جای دیگه ای اسیره
نگو نمیشناسی تو دیگه رنگ صدامو
نگو نمی فهمی دیگه معنی حرفاموووو

آی که چقدر تو رو دوست دارم و
میمیرم واسه تو، تو همیشه تو قلبمی
میمیرم واسه ی چشمهای قشنگت
بگو، بگو، بگو دوسم داری
دیگه نگو نمیای که میمیرم
وقتی که نیستی بهونه میگیرم
بازی نکن با دلم که میمیره
بیا که دلم پیش قلب تو گیره
نکنه که دیوونه شی به عشق من شک کنی
نکنه بی وفا شی بخوای منو ترک کنی
نکنه می خوای بری بازم می خوای بد بشی
شاید واست آتیش شدم می خوای ازم رد بشی

تو رو خدا وقتی میام نگو دیگه دیره
نگو که دلت یه جای دیگه ای اسیره
نگو نمیشناسی تو دیگه رنگ صدامو
نگو نمی فهمی دیگه معنی حرفاموووو

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٦

 

اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج

شنبه ها بيا سرِ مزارم و گلِ سرخي رو  روي قبرم

بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به

خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يه

بار ميام مزارِت .. ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم

رو که با خون خودم سرخشون کردم ، برات هديه

ميکنم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ

وقت تنها نيستي

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

شبی پرسیدمش با بی قراری

به غیر من کسی را دوست داری

به چشمش اشک شد از شرم جاری

میان گریه هایش گفت :آری 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

دلتنگی من تمام نمی‌شود
همين که فکر کنم
من و تو
دو نفريم
دلتنگ‌تر می‌شوم برای تو
  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

عشقولانه   
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

خدارو ميخوام نه واسه اينكه ازش چيزي بخوام

خدارو ميخوام نه واسه مشكل و حل غصه هام

خدارو دوست دارم نه واسه جهنم و بهشت

خدارو دوست دارم ولي نه واسه ي زيبا و زشت

خدارو ميخوام نه واسه خودم كه باشم يا برم

خدارو ميخوام نه واسه ي روزاي تلخ آخرم

خدارو ميخوام نه واسه سكه و سكو يا قبا

خدارو ميخوام كه فقط تو رو نگهداره برام

 

خدارو دوست دارم واسه اينكه تو رو بهم داده

خدارو دوست دارم چون عاشق بودنو يادم داده

خدارو دوست دارم چون عاشقارو خيلي دوست داره

 

خدارو دوست دارم چون عاشقو تنها نميزاره

 

خدا رو دوست دارم واسه اينكه حواسش با منه

خدا رو دوست دارم آخه هميشه لبخند ميزنه

خدارو دوست دارم واسه اينكه منو تو با هميم

خدارو دوست دارم كه ميدونه ما عاشق هميم

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

هميشه از نگاه  تو    با تو عبور مي كنم

از اينكه عاشق توام   حس غرور مي كنم

دوباره  با سلام تو     تازه ي تازه مي شوم

با نفس  ساده تو       غرق ترانه مي شوم

با تو   ستاره مي شوم

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

اگه تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت

چشم به راه تو میمونم با دلی پر از صداقت

اگه قلبمو شکستی رفتی و از من گسستی

مهربون يا خود پرستی هر چه هستی هر که هستی

نه فقط عاشقت هستم مرحمی رو قلبه خسته ام

اين تويی که میپرستم...

اگه باشی تاجی بر سر یا که از ذره ای کمتر

دل من داغ تو داره تا ابد تا روز آخر

نه فقط عاشقت هستم مرحمی رو قلب خسته ام....

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

 

من وضو با نفس خیال تو میگیرم

و تو را می خوانم

و به شوق فردا که تو را خواهم دید

چشم به راه می مانم

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

دوستــت دارم 

، نــه به خاطـر آنـچه كه هســتي، بلكه به خاطر آنچه كه هستم.

هنگامي كه با توام؛ دوستـت دارم، نه به خاطر آنچه كه از خود ساخته اي،

 بلكه براي اينكه بدي هاي وجود مرا نا ديده ميگيري، و بـــه خــوبـي هــاي وجــود مــن ايــمـان داري.

براي چه دوستت دارم ؟؟؟

دوستــت دارم،

زيرا چشمـهايت را به زشتـي هاي وجود من مي بندي؛بدون كه دوستت دارم

دوستــت دارم،

زيرا زنـدگي را در نــظر من خوب تر جلوه مي دهي؛

دوستت دارم ،

 زيرا بهتر از هر ثروتي به خوشبختي ام كمك كرده اي.....

و........                               (( دوستت دارم ))

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

دلم واست يه كوچولو شده

                                                                                   

                            

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

چقدر سخته که تو چشمهاي کسي که قلبت بهش دادي

و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده زل بزني

و به جاي اينکه لبريز از تنفر بشي حس کني هنوز ديوونشي و دوسش داري

چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي

که يک باراوار غرورش همه ي وجودت را له کرد

چقدر سخته که تو خيالاتت ساعتها باهاش حرف بزني

ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي

چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه

دوونهاي اشک گونه تو خيس کنه             اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه

  tx666                              tx666

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

دوست دارم   
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

ID:akharinpesare_ariyaee   
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

باران يادگار توست ... خاطره نمناکی نگاه من است
باران اشک آسمان است ... همانروزی که باريد و مرا از
وداع خبر داد ... از آينده های بی تو بودن ... از حسرت
!
ليکن من آنقدر غرق در تو بودم
که آسمان رااز ياد
برده بودم ... نه تنها آسمان که تمامی دنيا
را!
باران
... دگر بار آمد و رفت ...
و افسوس که اينبار تنها من بودم ودل ... در حسرت تو
که بر چشمانم لبخندزنی و گويی:
ـــ باز هم چترت را فراموشش کرده ای؟
و من آرام گويم:
 ـــ دستان تورا که دارم! باکی نيست!
و امروز تنها در آستانه پنجره ها با آسمان نجوا کردم :
بارون رو دوست دارم هنوز ...... چون تورو يادم مياره *

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

    

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

 
  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

     

نام بي نشون تو در برگي از دفتر زندگي ام نقش بسته است هنگامي که خواستم تنها نام تو را آتش بزنم برگ برگ زندگي ام سوخت! از ديروزها به دنبالت دويدم و به اميد ديدارت به امروز رسيدم ولي افسوس...! افسوس که تو به فرداها سفر کردي!
 

     

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه وگرنه می سوزه ...

يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگرنه می شکنه ...

يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسير ميشه ...

يه قناری بايد به خوش اوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه....

يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه ...

يه دفتر نفاشی بايد خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی نداره ...

يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سر درگمه ...

يه قلب پاک بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد می شه....

يه چشم اشک آلود ... يه دل غم آلود ... يه کبوتر عاشق ...

يه قناری خوش آواز ... يه لب خندون ... يه جاده با انتها ...

يه دفتر نقاشی ... يه ديوار استوار ... يه قلب پاک و .........

اينا همه يه جايی معنی داری جاييکه :

چشمای اشک آلودت رو من پاک کنم ... دل غم آلودت رو من شاد کنم

شنونده ی آواز قشنگت من باشم ... لبای کوچيکت رو من خندون کنم

نقاش دفتر خاطراتت من باشم ... پاکی قلبت رو با عشقم معنی کنی

از اينکه بهم تکيه ميکنی احساس مسئوليتم بيشتر ميشه..!!

چند وقته احساس ميکنم بزرگ شدم ....

چون يه حس درونی بهم ميگه ديگه مال خودم نيستم ...

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

 عشق من جز دلواپسی نيست
آخه قلبم مثل قلب کسی نيست
من پر از احساسم
تو پر از احساسی
آخ اگر قلب منو نشناسی
بيا با عشق و احساس
منو دوباره بشناس

دوستت دارم!!

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

عزیزم تو جاده ی فدا شدن اون که هرگز نمی شه خسته منم

اونیکه با صد امید و آرزو دلش و بسته به عشق تو منم

آخه تو پاک و نجیبی یه احساس عجیبی نکنه فرشته ایی تو

تا ندای عشق رسید بر من  شوق  زندگی دمید بر من

می خوام تو دریای چشات تا جون دارم شنا کنم

می خوام حساب خودم و از عاشق ها جدا کنم

فدا شدن برای تو دلیل زنده بود نه

می خوام عشق و جنونم وارد قصه ها کنم

آخه تو پاک و نجیبی تو یه احساس عجیبی نکنه فرشته ایی تو

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

هنوزم در پی اونم که ميشه عاشقش باشم!

مثل دريای من باشه !

منم چون قايقش باشم!

منم چون قايقش باشم!

هنوزم در پی اونم که عمری مرحمم باشه شريکه خنده و شادی ٫ رفيق ماتمم باشه!!

هنوزم در پی اونم که عشقش سادگی باشه نگاه های پر از مهرش پناه خستگيم باشه!

 ميگن جوينده يابنده است!
ولی پاهای من خسته است ! با همين پاها ميرم! تا حدی که جا هست!

هنوزم در پی اونم که اشکامو روی گونم با اون دستای پر مهرش کنه پاک و بگه جونم بگه جونم نکن گريه منم اينجام!

بزار دستاتو تو دستام تو احساس منو ميخوای منم ای وای تورو ميخوام!!!

تو احساس منو ميخوای منم ای وای تورو ميخوام!!!

خدايا عشق من پاکه ! درسته عشقی از خاکه! منم اون عاشق خاکی که از عشق تو دل چاکه!!!

هنوزم در پی اونم که اشکامو روی گونم با اون دستای پر مهرش کنه پاک و بگه جونم بگه جونم نکن گريه منم اينجام!

بزار دستاتو تو دستام تو احساس منو ميخوای منم ای وای تورو ميخوام!!!

تو احساس منو ميخوای منم ای وای تورو ميخوام!!!

تقديم به عشق پاکی که تمام وجودم را گرفته است!

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

می میرم برات      

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

هر روز که می گذره یک ورق از عمرما   کنده میشه .

هر چقدر بزرکتر میشیم هر میزان که به ارقام سن ما افزوده میشه و دور و بر مون رو ادمای بیشتری میگیرن .تنها تر می شیم

هر چه مردم رو بیشتر میشناسیم – و به ذات اونا بیشتر پی می بریم . تازه می فهمیم چقدر کم عاشقیم – کم دوست داریم یا شاید اصلا .........؟

افسوس دوست داشتن شرطی شده و اغلب ادما به خاطر شرایط و مصالح به هم علاقه مند می شن و اگه غیر از این باشه بر چسپ هوس هم ممکن به عشق ما زده بشه *

تازه اگه بدون قید و شرط عاشق بشیم توقعات ما بعد از اون شروع میشه و بهونه گیری میکنیم .عاشقی تبدیل به وظیفه میشه و کم کم از حرمت اون کاسته میشه ..

افسوس و صد افسوس وقتی همه چیزمان را وقف کسی میکنیم در مقابل میبینیم به ما خیانت میکند

افسوس ; صد افسوس باری از دوش کسی بر نمیداریم و به داد کسی نمیرسیم .

پروانه بودمان کجا رفته !!!!؟ کو سوختن ; کو ساختن !!!؟

پایه را بر دروغ بنا میکنیم و تا خیال; دیوار وهم را بالا می بریم و دلمان به مقصری خوش است که با یک پلک زدن خیا لش هم سرمان می پرد .

چقدر دل میشکنیم ;  وعده میدهیم ; دل خوش میکنیم و همه چیز را به هم میریزیم .

چطور یادمان می رود که دنیا محل عمل و عکس العمل است ؟؟چطور با سر می دویم به سمت چاهی که برای خو دمان کنده ایم و باز هم خشنو دیم .

عجب فراموشکاریم ما انسان ها . عجب مو جود عجیبی هستیم .

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

همه دنبالت میگردن ; پیدات نمی کنن ; می گن  گم شدی ; می گن دزدیدنت .!!!

می خوای بهشون بگم که تو ; توی قلبه من زندونی هستی ؟؟؟

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

کمی افسرده ام ; غمگین و دلگیر

                                           همه عالم شدن از دست من سیر

نمی دانم چه امد بر سر من

                                        کمی مانده فقط تا من شوم پیر

شب و روزم دگر فرقی ندارد

                                       من و دنیا شدیم پیوسته درگیر

دگر فرصت ندارم محض توبه

                                      همین یک لحظه هم دیگر شده دیر

چنان از حال خود گشتم پریشان

                                      که بر فرق سرم هر دم کشد تیر

امانم را دگر دنیا بریده

                                      چرا باید شود این گونه تقدیر

شدم همخانه با تنهایی تن

                                     ولی او هم کند خصمانه تحقیر

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

مگذار که یاد ما را طعم تلخ این حقیقت ببرد .این حقیقت است که از دل برود هر انکه از دیده رود

 

بیا برگرد تا خونه از عادتت سیر نشده                تا نگام با یک نگاه تازه در گیر نشده

 

بیا تا  اومدنت دیر نشده دلا دلگیر نشده                تا هنوزفا صلمون جوونه و پیر نشده

 

اخه شبا جای خواب تو چشام دریای ابه                سا عت دیواری از وقتی که رفتی توی خوابه

 

هنوزم عکس منو تو روی دیوار توی قابه           نامه ای که گفته بودی من نخوندم هنوزم لای

 

                                                   کتابه

                   بیا برگرد تا خونه از عادتت سیر نشده تا نگام با یک نگاه تازه در گیر نشده

 

 

  

نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

نه امروزی نه دیروزی مثل نفس تو هر روزی

     

مثل شمعی واسه خوبی میسازی و می سوزی

 

غمش با من خوشیش با تو

 

تمام دلخوشیش با تو

 

هنوزم رو تنم مونده

 

بوی عطر نفس ها تو

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

ای به داد من رسیده تو روزای خود شکستم

ای چراغ هر مهربونی تو شبای وحشتم

تو منو دادی به خورشید اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی

برای من که حقیرم یه امیدی جون پناهی

یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت

ای تبلور حقیقت توی لحظه های تردید تو شبو از من گرفتی

غم من نخور که دوریت برای من شده عادت

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

خیلی وقته دیگه بارون نزده 

 

رنگ عشق به این خیابون نزده

 

خیلی وقته ابری پرپر نشده

 

مه سرده رو تن پنجره ها

 

مثل بغض توی سینه ی منه

 

ابر چشام پر اشکه ای خدا

 

وقتشه دوباره بارون بزنه

 

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

 

قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده

 

بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست

 

کوهه غصه از دلم رفتنی نیست

 

حرف عشق تو رو من با کی بگم ؟؟

 

همه حرفا که اخه گفتنی نیست **

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

در حسرت دیدار تو اواره ترینم                    هر چند که تا منزل تو فا صله ای نیست

  

نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

بارون قشنگ ابرا تو رو یا د من میاره

 

                                                 مثل اشکایی که اروم از دو چشام می باره

 

با صدای رعد و برقش یاد خنده هات می افتم

 

                                               

یاد خنده های نازت یاد حر فایی که گفتم

 

یاد چشمای تو بو دم وقتی برق اون درخشید

 

یاد برق چشم نازت که دلم براش می لرزید

 

تو مثل طراوت گل تو یه شبنم روی برگی

 

تو مثل شوق دویدن زیر بارون و تگرگی

 

تو مثل خوا ستن بارون توی شبهای بهاری

 

مثل لالا یی با رون روی یک سقف قطاری

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

بیا و باورم کن بدون که بی تو هیچم

بیا که با نگاهت چه عاشقونه میشم

 

تموم شعر و عشقم قربونی نگاهت

 

هر چی نفس تو سینه س فدای روی ماهت

 

تکیه بزن به عشقم که این پل عبوره

 

شکستن سکوتت قشنگی غرور ه

 

نمیدونم کی هستی نمی دونم چی هستی

 

تو با نگاه مستت سکوتمو شکستی

مجنون تر از همیشه عاشق تر از بهارم

 

کنار من نباشی کویر و شوره زارم

 

کویرو شوره زارم

شوره زارم

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

 

وقتی چشات هوای گریه داره                  غم تو دلت قده دو صد هزاره

نمی تونم غم تو رو ببینم                         شادی برام گل توی شوره زار

بیا بریم به شهر اشنایی                          پا بزاریم رو قهر رو جدایی

نزار دل عاشق من تو حسرتت بمیره 

بیا که مرغ ارزوم دوباره جون بگیره

تو می مونی تنها ترین تنهایی این زمونه

این منم که روز و شب به عشق تو اسیره

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

می دونی قشنگی راه رفتن زیر بارون چیه؟

اینه که هیچکی نمی تونه اشکات ببینه

                       

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

شب که میرسه

 به خودم وعده میدم که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت......

صبح که فرا میرسه و نمیتونم بگوییم رسیدن شب را بهانه میکنم...........

و باز شب میرسه و صبحی دیگر....و من هیچ وقت نمی تونم حقیقت را به تو بگوییم.

بگذار میان روزو شب بماند که جقدر

دوستت دارم.

Image and video hosting by TinyPic


  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

گفتی برو گفتم به چشم                                                این بود کلام اخرین

گفتی خدا حافظ تو ؟گفتم همین ؟؟؟    گفتی همین

گریه نکردم پیش تو با این که پر پر میزدم                        با خون دل از پیش تو رفتم و باز نیو مدم

بازی عشق تو رو جانانه با ختم مثل با زنده ی خوب مردانه باختم

همه ی ثروت من تهفه ی درویش نفسم بود که به تو شا هانه با ختم


بگذار کمی بگریم

 

 

 

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

توی قلب من عزیزم هیچ کسی جایی نداره    

                                        دل عاشقم به جزء تو هیچ کسی رو دوست نداره

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه

دوباره این دل دیوونه واست دلتنگه

وقت از تو خوندن ستارهی ترانه هام

اسم تو برای من قشنگترین اهنگه

اگه کوچه ی صدام یه کو چه ی با ریکه

اگه خونم بی چراغه چشم تو تاریکه

می دونم اخر قصه میرسی به داد من

لحظه ی یکی شدن تو ایینه ها نزدیکه

با یه چشمک دوباره منو زنده کن ستاره

نزار از نفس بیفتم تویی تنها راه چاره

ای ستاره ای ستاره بی تو شب نوری نداره

این ترانه تا همیشه تو رو یاد من مییاره

( من از این اهنگ خیلی خاطره دارم )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو

غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم

با تموم بی پناهی به تو تکیه داده بودم

هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم

همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم

هر جا بودم با تو بودم هر جا رفتم تو رو دیدم

تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم

اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی

اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی

بدون اینو که دل من شده جارو به طلسمت

یکی هست این ور دنیا که تو یادش مونده اسمت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

ستایش میکنم او را که مانندش نمی یابم

پرستشگاه عشقم اوست بی یادش نمی مانم

میان عاشقان او را ستایش می کنم جانا

به یاد قلب پر مهرش به شب اسان نمی سایم

بدان او گوهری ناب است در دنیای زرین ها

و من این عشق را هرگز ز قلب خود نمی رانم

به چشمانش نگه کردم هزاران حرف ها دارد

در امواج نگاه او پر از غو غاست می دانم

میان در چشمانش هزاران غم روان گشته

ولی با این همه غم ها دلش در یاست می دانم

( این شعر رو برای عزیزترین کس زندگیم گفتم )*

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

انگار همين ديروز بود كه نگاهت كردم و شعله هاي عشقت را به جانم ريختي بي آنكه 

 بخواهم در درياي كوچك چشمانت غرق شدم و آنگاه كه به خويش آمدم ديدم

 افسوس چيزي از ستاره نمانده جز سهابه اي كوچك از خاموشي اش باز هم برايم آواز بخوان

 و مرا در همهمه دلنواز گيتارت گم كن .

.من ديوانه شعر هاي بي قافيه توام و ميخواهم شعري باشم كه گه گاه زمزمه اش ميكني …

.بيا كنار پنجره ..من هرگاه دلم برايت تنگ ميشود ميروم كنار پنجره زانوي غم بغل ميكنم

 و نگاهت و نفس هاي گرمت را از پنجره ميجويم …هر گاه نبودم و نشاني از من نماند

 براي دلتنگي هايم شمعي كنار پنجره كوچكم روشن كن و بگذار چشم آسمان از نبودن

 ستاره كوچك اش

 باز هم باراني شود….

  

نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

تو را گم کرده ام امروز       و حالا لحظه های     من گرفتار سکوتی سردو سنگیند 

و چشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشید     

     نمی دانی چه غمگینند 

چراغ روشن شب بود             برایم چشمهای تو 

نمی دانم چه خواهد شد            بی تاب و دلگیرم             پر از دلشوره ام 

کجا ماندی 

        که من بی تو هزاران بار در هر 

                                                          لحظه می میرم...

             خداحافظ 

                از این جا که پر از غمه خسته شدم می خوام برم 

                         قلبمو که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم

                                   موندم اگه...

               خداحافظ

                                  دیگه میرم ...

                         اگه یه روز دردهای دنیا بریزه تو قلب من

                                 ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من

                                                من میمیرم دیگه میرم ...

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

شعر من کوچه پیچاپیچی است

         

              کوچه باغی است

                 

                    که تنها یکشب

                       

                         تو از این کوچه گذشتی آرام

                               

                                روزها می گذرد

                   

                                     روزها در گذر کوچه نگاه دیوار

  

  دیده بس رهگذران را خاموش

         

               دیده پس رهگذران را پر شور

               

                       لیک ای رهگذر یکشب ی کوچه من

                        

                                چای پای تو

                           

                                    در این کوچه بجا مانده هنوز

با تمام وجودم

 

             اگر می دانستم

                 

                    که این دنیا این قدر رنگین و ننگین است ،

                        

                            قسم به دوران کودکیم

                                   

                                     هرگز از عروسکهایم جدا نمی شدم.

 

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

 اگر یک آسمان دل را به قصد عشق بر دارم

 

                        میان عشق و زیبایی تو را من دوست می دارم

 

بوسه های عاشقانه

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

 کاش می شد هیچ کس تنها نبود


        کاش مـــی شد دیدنت رویـــا نبود


        گفته بـــودی با تــو می مانم ولـی


        رفتـــی و گفتــی و ایــنجا جــا نبود


        ســــالیان ســال تـــنها مانــــده ام


        شـــاید این رفتن ســزای من نبـود


        مـن دعـــا کردم بـــــرای بازگشــت


        دستــــهای تــــو ولی بــــالا نبــــود


        بـــاز هـــم گفتی کــه فردا میرسی


        کـــاش روز دیــــدنت فــــردا نبـــود!!

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

زچه پنهان کنم راز دل خسته ی خویش                                                                                         

 ز خدایی که خودش می داند؟                                   

 عشق وحشی تر از ان است که پنهان ماند!

 

    

مانده ام در کوچه های بـــــــی کسی                                                         

سنگ قبرم را نمی ســــــازد کسی                    

مُردَم و خاکسترم را بـــــــــاد برد                                                              

بهترین یـــارم مرا از یـــــــاد برد  

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است!

 

                     ای اشک آهسته بریز که غم زیاد است!

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

                                

 

  

   

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

آدمــــا از آدمـــــــا زود سـیر میشن

                                 آدمــا از عشــــق هم دلــــگیر میشن

آدمــــا رو عشقشـــون پـــا مــیذارن

                                 آدمــــــــــا ، آدم و تنــــها مــــیذارن

من و دیگه نمی خوای خوب میدون

                       تو کتــاب دلــت اینو خوب می دونم

یادتـــــه اون عشـــق روستــــا یادته

                                 اون همـــــه دیــــو نگی هــا یادتـــه

تـــــو می گفتـــی که گنـــاه مقـــدسه

                                اول و آخــــر هــــر عشق هـــــوسه

آدمـــــا ، آخ آدمـــــا ی روزگــــــار

                               چـــی می مــونه از شمــا ها یـادگار

دیــــگه از بــگو مــگو خسته شـــدم

                                مــن از اون قـلب دورو خـسته شـدم

نمـی خوای بمــونی توی این خــونه

                               چـــشم تـــو دنبال چشمــــای اونــــه

همــه حرفـــهای تو یک بـهونه است

                           اون جهنمی که می گن این خونه است

                           

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

گفت : می خوام برات یه یادگاری بنویسم .
گفتم:کجا ؟


گفت : رو قلبت
.
گفتم مگه می تونی ؟


گفت : آره سخت نیست ، آسونه
.
گفتم باشه .بنویس تا همیشه یادگاری بمونه
.

یه خنجر برداشت
.
گفتم این چیه ؟


گفت : سیسسسسس
.
ساکت شدم
.

گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی
.
خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت
.

دوست دارم دیوونه
.


اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم
.
اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده
.

♥ واسه آذين كوچولوم ♥

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

هم او را که ما را میبیند و انگار که نمیبیند

هم او را که تنها به نامی از او دلخوش کرده ایم

هم او را که خداحافظ ما را می شنود و نمی شنودو بالا میرود

هم او را که سلام ما را شانه می اندازد بالا

حتی هم او را!

گرچه می دانستیم که او با خود خود هم نیست

چه برسد با من من.

او را هم از صمیم دل دوست دارم

چرا که خاطره های قشنگ و زخمی این دل نامراد

با او همه به سر شد

همه را دوست می دارم.

 

♥ميپرستمت آذين♥

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

 

ديدمش عشق را تعارف به يک بيگانه کرد

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

مرا یاد داده اند فقط بشنوم...
 می گوید با هیجان گوش می کنی...

شاید برای بار نخست راضی میشوم ، احساس را برایش بیان کنم ...
نبض احساسم را در واژه ها بر برگی سفید تحویلش می دم ...

ضربان نبضم را با چند ثانیه ای سکوت می خواند...
باز چشمانش را به چشمانم می دوزد ...

باز می گردد و فقط دور می شود... دور...

همچنان ایستاده ام منتظره پاسخی ...
و او فقط دور می شود... دور ... 
 
و من به یاد می اورم :    
                                                                    

که مرا یاد داده اند فقط بشنوم...
می گوید با هیجان گوش می کنی...
 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

روی شونه ی صبوری زجه میزدم همیشه

می دونستم که وجودم بی وجود تو نمیشه

توی اوج بی قراری دیگه صبر من سر اومد

روز و شب گذشتن اما خبری از تو نیومد

من هنوزم بی قرارم واسه ی دوری چشمات

بیا تا قربون کنم من غم دنیا رو سر رات

دله من پر از امیده که یه روز تو رو ببینه

تا یه روز واسه همیشه من سر راهه تو بشینم

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

 توی خلوتم تو بهترین صدایی برای نفس کشیدنم هوایی

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

وقتی رفتی همه دنیا رو سرم  انگاری خراب شد و دلم شکست

ساز من زانوی غم بغل گرفت رفت و کز کرد گوشه ی اتاق نشست

هر وقت که بارون میزنه تو رو کنارم می بینم حس میکنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم **

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

وقتی رفتی همه دنیا رو سرم  انگاری خراب شد و دلم شکست

ساز من زانوی غم بغل گرفت رفت و کز کرد گوشه ی اتاق نشست

هر وقت که بارون میزنه تو رو کنارم می بینم حس میکنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم **

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

نگاه میکنم نمیبینم *

چشم مرا هوای تو پر کرده

گوش میکنم نمی شنوم  *

گوش مرا صدای تو پر کرده

ای چشم من بدون تو نا بینا ست

ای گوش من بدون تو نا شنواست

با من بمان همیشه بمان با من ****   
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

توی دفتر ترانه هام عزیزم دیگه کاغذی نمونده که به اثبات نبودنت بخنده

اره راست میگفته سهراب به خدا دل خوش تو این دنیا سیری چنده **

  

نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٥:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

  

  

نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۳:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٦

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۳:٤٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٦

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۳:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٦

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۳:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٦

 

ما که به سر شوق تو را داشتیم

ما که به دل عشق تو را کاشتیم

بود اگر صحبت دوس داشتن

بیشتر از هر که تو را داشتیم

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٦

 

تنها با گل ها گویم غم ها را

                                      چه کسی داند ز غصه ی هستی چه به دل دارم

به چه کس گویم شده روز من چو شبه تارم

                                       چون ابری سر گردان می گرید چشم در تنهایی

ای روز شادی ها کی باز ایی

                                      امشب حال مرا تو نمیدانی از چشمم غصه ی دل نمی خوانی

 

 

 

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٦

 

ی به داد من رسیده تو روزای خود شکستم

ای چراغ مهربونی تو شبای وحشت من

ای تبلور حقیقت توی لحظه های تردید

تو شبو از من گرفتی تو منو دادی به خور شید

اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی

برای من که حقیرم یه امیدی جون پناهی

یاور همیشه مو من تو برو سفر سلامت

((غم من نخور که دوری برای من شده عادت ))

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٦

 

عشقم ..قلبم ..عمرم ...جانم...بدون که بی تو من نمی مانم

ای رویای شور انگیزم بی تو من از خودم گریزانم

چشمات یه بهونه داره ..میخنده به من ستاره

میلاد منی با تو کنم عمر دوباره ..پائیز دلم با نفس صبح بهاره

اگه بدونی ...اگه بدونی چقدر دوست دارم

اندازه ی دنیا ...نه کمه

قد اسمونا ...نه کمه

مثل خواب و رویا ..نه کمه

تو گل تازه ی باغ بهشتی نمیشه مثل تو گل پیدا

تو رو خدا به من هدیه داده به من مجنون شیدا

تو خود عشقی و نور امیدی به شب ظلمت تنهایی

به گل روی تو این من عاشق نمیشه امروزش فردا

یه شب دیدم تو سرزمین رویا از ابتدا تا انتهای دنیا

قصه ی عشق منو تو حک شده یکی یکی روی برگای درختا

میلاد منی با تو کنم عمره دوباره ..پائیز دلم با نفس صبح بهاره

      میلاد منی

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٦

 

همه میگن تو منو دوس نداری .همشون پشت سر تو بد میگن

نمیدونن تو از اسمون مییای خودشون اهل یه دنیای دیگن

همه میگن اسمشو تو با منی تو ی قلبه تو یه کم جا ندارم

روی اسم تو باید خط بکشم .برم و چشماتو تنها بزارم

نمیدونن تو بهونه ی منی نمیدونن تو از اسمون مییای

نمیدونن که تو دل نمیشکنی ...نمیدونن ..نمیدونن ....*

 

 

 

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٦

 

مرا 100 بار اگر از خود برانی دوستت دارم

به زندان جفایت گر کشانی دوستت دارم ....

چه حاصل از جفا کردن چه سود از مهر ورزیدن

مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم ........

به چشمان تو سوگند ای گل زیبا

مرا هر چند سزاوار حریم خود ندانی دوستت دارم

 

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٦

 

بده دستاتو به دستم تا با هم کلبه بسازیم .کلبه ای  پر از من وتو از من و تو ما بسازیم

دور بشیم از همه مردم واسه درد هم بمیریم  با ستاره ها بخوابیم با ترانه جون بگیریم

کلبه ای اندازه ی عشق باغچه ای و حوض و گلدون سر تو باشه رو شونم مثل لیلا مثل مجنون

من بشم مادر گل ها تو بشی بابای بارون

من واسه ی . تو. . تو واسه ی من کلبه ای می خوام تو با غچه اش پر باشه از یاس و مریم

 سر تا سرش باشه چمن فقط واسه تو واسه من ...

خوشبختی مون قد تموم اسمون صاف و بی انتها باشه

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٦

 

بی تو دنیا چه غم انگیزه برام

لحظه ها غروب پاییز برام

                                   

                                        تمام دنیا که مال من باشه

                                        بی تو مثل خاک نا چیزه برام

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٦

 

چه کسی باور کرد  ؟ چه کسی باور داشت ؟

   

که چه اندازه دل غم زده ام محتا ج است ؟

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٦

 

عزیزم نمیگم دوست دارم چون خودت میدونی

نمیگم بهترینی چون بازم خودت می دونی

نمیگم ارزوم اینه که به عشقت برسم چون اینم خودت میدونی

نمیگم خیلی گلی . خیلی مهربونی و............؟؟چون خودت اینارو میدونی

فقط میگم ( تو لدت مبارک عشق من )

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٦

 

همش به تو فکر می کنم

بی تو محاله زندگی

گرمی دستات نباشه

خواب و خیاله زندگی

                                       

                                           بی تو چقدر تنها میشم

                                           تو پاره ی وجودمی

                                             تو دفتر شعر دلم

                                            عاشق ترین سرودمی

 

ببین چقدر دوست دارم

یه شب به خواب من بیا

به خواب این در به در

غریب بی وطن بیا

 

                                          دیدن تو حتی تو خواب

                                          سعادته برای من

                                          از تو نوشتن عمریه

                                          که عادته برای من

بی تو بهشت سرنوشت برام مثل جهنمه

 

رویای عاشقونه هام لبریز از غصه و غمه

  
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٦

 

هر روز که از ما میگذره عشقم به تو بیشتر میشه

 

باور کن که دیوونتم . دیونه عین همیشه ***

 

هنوز تو پاره ی تنی به حرمت اشکم قسم

 

بی تو میون عالمی غریبمو یه بی کسم

 

سکوت خستمو ببین . ببین بی تو چه کم شدم

 

هم خونه ی سکوتمو . تنها رفیق غم شدم

 

صحبت راه دور که نیست .بحث دو پای خستمه

 

شاکی غصه نیستم نقل دله شکستمه

 

لوپ کلام ای با وفا بی چک و چونه چا کرم

 

واسه فدای تو شدن من که همیشه حا ظرم

 

دوست داشتنت مقدس واسه همین دوست دارم

 

شیرین ترین عبادتی امید روز اخرم ......   
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٦

 

به خدا همیشه از خدا می خوام            لحظه ی جداییمو ن سر نرسه

 

تا همیشه پا به پای هم باشیم                اما این کوچه به اخر نرسه

 

نگو تا ابد باید تنها باشم                     ارزو های منو ازم نگیر

 

من میخوام با تو باشم با خود تو  .....عشق من عشقمو دست کم نگیر .....دست کم نگیر

  

نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٦

همه ميگن ***

...

همه میگن اونو فراموش کن                          بزار بره با کسی که می خوادش

وقتی تو رو دوس نداره ولش کن

چه فایده داره التماس و خواهش

میگم اخه همه وجودم اونه

بدون اون نمیشه زنده باشم

میگن دیونه ای تو .اون دو رنگه

میگم ولی من تا ابد باهاشم

اگه منو نخواد بازم می خوامش

حتی تو خواب دیدنشم قشنگه

چه میدونین شما که من چی میگم

وقتی دلا تون همه مثل سنگه

میگن ادم وقتی که عاشق میشه

اخه دیگه راه فرار نداره

یا میرسه به اون که عاشقش هست

یا میشه مرگ براش یه راه چاره

حالا منم همون عاشق تنهام

که منتظر میشینم واسه یارم

اگه بیاد که خوب دیگه غمی نیست

ولی نیاد تمومه دیگه کارم

همه بهم میخندن و میدنم

که تا ابد چشام به راش میمونه

بهم میگن دیونه ی زنجیری

تا کی دلت دنبال عشق اونه

اون رفته با یکی دیگه یار شده

تو رو واسه زندگیش نمی خواد

بشین تا مثل برف موهات سفید بشه

تا زندهای سراغ تو نمییاد

( حالم اصلا خوب نیست ...به جونه تو بدون تو دیگه دار   
نویسنده : ستاره **** ; ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٦